![]() |
![]() |
|
| اخبار و خاطرات و نظرات |
|
توی قاب سرد این آینه ها
تصویر آدمکی شکسته بود آدمک خسته و غمگین و سیاه روبروی آینه نشسته بود تو چشاش ابرای بارون زده ی تلخ و سیاه رو لباش قصه دلتنگی تو ‚ قصه دلتنگی ما کی با دشنه های کین کی با داس عشق و دین بریده ریشه های این آدمکو از رو زمین واسه این آدمک شهر گناه آسمون رنگ رهایی رو نداشت قفس تیره و تاریک زمین واسه آدمک هم جایی نداشت... شعر بالا از قسمت های حذف شده ی ترانه غریبه فریدون انتخاب شده امیدوارم خوشتون بیاد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 بهمن1384ساعت 5:50 PM توسط مهران |
|
|
سلام
ترم دومم بلاخره شروع شد . اما هنوز کلاسی به اون صورت شکل نگرفته من که فقط یه استادو دیدم اونم سرکار خانم امیر محمدی بود البته اگه بشه بهش گفت استاد حق اعتراضم نداریم به قول شادمهر: موندن و سوختن و ساختن همه یادگار دانشگاست انتقام از استاد گرفتن کار من نیست کار دانشگاست ( با تصرف) به هر حال امید وارم پایان ترم 2 مثل ترم یک نباشه فعلآ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 4:45 PM توسط |
|
من هیچ نظری رو پاک نمی کنم اگه نظری هم پاک شده حتما کار همون نویسنده است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 10:41 AM توسط مهران |
|
|
من از تو میمردم شعر بالا از مجموعه "تولدی دیگر" فروغ انتخاب شده‚ روحش شاد. موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 2:59 PM توسط مهران |
|
|
نمی دونم شما در مورد من چی فکر می کنید.می خوام چند سطری درد دلمو بنویسم.انسان ها چرا باید آرزوی مرگ همدیگر را داشته باشند در حالی که معلوم نیست خودشان چه وقت از این دنیا می روند. من در شیون مرگ آرزوی مرگ هیچکس را نداشتم و ندارم.از هیچکس هم کینه ای به دل ندارم چرا باید از کسی متنفر باشم و به فکر انتقام از او باشم. اصلا چرا باید به خاطر این هدف پوچ خود را به زحمت بیاندازم در حالی که دست های انتقام جوی عشق قدرتمند ترند. انسانها کسانی را که می خواهند سنگ صبورشان باشند‚سوهان روحشان می شوند تنها به یک دلیل ‚دلیل آن هم این است که مسیر عشق را به درستی نمی شناسند و در چارچوب آن حرکت نمی کنند چشم و گوش عقل را کور و کر می کنند و فقط به ندای دل گوش می دهند. عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی نیست اگر در مسیر صحیح قرار گیرد.این درسی است که تجربه به من آموخت.عاشق گداست‚گدای عشق و محبت ولی حق گدایی ندارد و این حرمان است امیدوارم که شما منظور مرا از سطرهای این شعر به درستی درک کنید. عشق برترین احساس‚اشتیاق عالمگیر در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند.عشق احساسی نیست که بتوان آنرا ساده انگاشت. عشق احساسی است که باید آنر گرامی داشت‚به بار آورد و از آن مراقبت کرد. عشق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 5:31 PM توسط |
|
|
سلام دوستان اما ... 22 بهمن هم اومد ورفت. یه روزی فکر میکردم 22 بهمن روز خیلی بزرگیه چون قدرت مردم ایرانو نشون می ده ولی الان دیگه این نظرو ندارم بیشتر فکر می کنم نشون دهنده یه اشتباه بزرگه !! اشتباهی که ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 7:18 PM توسط مهران |
|
|
خنده از روی جنون
گریه ام از سر درد نبود هیچ غروبم بی غم..... مهرزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 بهمن1384ساعت 8:4 PM توسط |
|
|
سینه ام چاک کنید! مهرزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 بهمن1384ساعت 7:52 PM توسط |
|
|
به صرف اینکه یکبار بر خلاف همیشه تمنای عشق را در نگاهش نخواندم او را از خود راندم وقتی که رفت دور از هرچه زیباست و هرچه نکوست تک و تنها ماندم و این شیون من است بر مزار خاطراتش : سلام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 5:51 PM توسط |
|
|
به او گفتند: شاعر را بیازار
که شاعر در جهان ناکام باید چو بیند نغمه سازی رنج بسیار سخن بسیار نیکو سراید. به او آزار دادن یاد دادند غم من دید و با من سر گران شد مرا در رنج بردن سخت جان دید چنان از بی وفایی آتش افروخت نگفتندش که درد و رنج بسیار بدین سان خاطر ما را شکستند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 بهمن1384ساعت 8:47 PM توسط مهران |
|
|
اون از بخشی زاد اینم از بقیه استاد ها... فردا انتخاب واحد داریم ولی فقط ۲ تا از نمره ها رو زدن.چی کار باید بکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا می دونه!!!!
من چه طور می تونم چیزی نگم وقتی این قدر به وضع دانشجوها بی توجه اند.واسم فرقی نمی کنه چی پیش میاد من همچنان می نویسم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 بهمن1384ساعت 8:8 PM توسط مهران |
|
|
هی من می خوام چیزی نگم ولی مگه می ذارن... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 8:51 PM توسط مهران |
|
|
"چشم و چشمه ها خشکند
روشنی ها محو در تاریکی دلبند همچنان که نام ها در ننگ هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد اه باران ای امید جان بیداران بر پلیدی ها که عمری است در گرداب آن غرقیم آیا چیره خواهی شد؟" "فریدون مشیری" بالاخره چشمم به جمال رییس دانشگاه هم روشن شد. خوبه اگه دلایل مخالفتشونو به من هم بگن خوشحال می شم.کدوتنبل و فدایی هم همچنان هنر نمایی می کنن.مگه دستم به این کدو تنبل نرسه خودم می پزمش.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 8:37 PM توسط مهران |
|
|
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 12:16 PM توسط مهران |
|
|
سلام
یه چند روزی به وبلاگ سر نزده بودم... باعث خوشحالیه که دوستان جدیدی به اینجا اومدن!!؟؟در ضمن من همه ی نظراتو می خونم و اگه بدونم تو بهتر شدن وبلاگ اثر دارن حتما بهشون عمل میکنم...از کدو تنبل هم متشکرم هر چند که من برای دلم می نویسم پس جای تعجب نداره که این مطالب تو وبلاگ باشه ولی اگه فکر میکنین که جای مطلب خاصی خالیه بگین...اون فدایی عزیز هم بهتره خیلی خودشو ناراحت نکنه اینجا همه آزادند و مهم اینه که من و شما و خیلی از دوستان خوبمون می فهمند. از... هم متشکرم که متن کامل اون پستو برام فرستاد. نیکولاس هم که پای ثابت اینجاست هرچند که هنوز پشت پرده است!!!!!! می خوام اینجا رو تبدیل کنم به یک وبلاگ گروهی همه دوستانی که علاقه به نوشتن دارن میتونن آی دی بزران تا باهاشون تماس گرفته بشه ولی یادتون باشه اولا اون پایین یه قسمت داره برای حفظه مشخصات که باید اونو تیک بزنین تا مشکلی براتون پیش نیاد دوما مطالب شما پس از تایید من اینجا قرار میگیرن...منتظرم. موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 7:23 PM توسط مهران |
|
|
خانه نامه برقي من نوشته هاي قبلي |
| سرآغاز ما |
|
این وبلاگ توسط دانشجویان ورودی 84 دانشگاه آزاد لاهیجان اداره می شود. همه دانشجویان ورودی 84 این دانشگاه می توانند به نویسندگان این وبلاگ بپیوندند. کافی است در قسمت نظرخواهی مشخصات خود را ثبت کنند تا با آنها تماس گرفته شود.
|
| آرشیو موضوعی |
| نویسندگان |
|
مهران Invisible kid آراد |
|
RSS
|