![]() |
![]() |
|
| اخبار و خاطرات و نظرات |
|
به پیشنهاد چند تا از بچه ها قراره برای یک اردوی دانشجویی برنامه ریزی کنیم. هر کسی که دوست داره تو این اردو با ما باشه در قسمت نظر خواهی همین پست اسمشو بنویسه تا بفهمیم که چند نفر تواین اردو با ما هستند. اگر دوستی دارید که می دونید اونم هم میاد اسمشو بنویسید و به دوستاتون هم اطلاع بدید که اگه میان یه سری به اینجا بزنن و اعلام آمادگی کنن. ---------------- توجه توجه توجه توجه توجه توجه ------------------ اسم های شما به صورت خصوصی برای ما فرستاده شده و در وبلاگ نمایش داده نمی شود. --------------------------------------------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 2:22 AM توسط مهران |
|
|
می خواستم در ادامه این مطالب از پاسارگاد بگم ولی عدم حمایت شما دوستان باعث شد که از نوشتن دنباله این مطالب پشیمون شم. شاید یک روز بقیشو نوشتم ولی همین قدر بگم که ما نسبت به گذشته و آینده خود بی تفاوت شدیم واین دقیقا چیزیه که عده ای دنبالشن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 0:39 AM توسط مهران |
|
|
هیچ فرقی نمی کنه چی باشه، فقط باید صدقه باشه...
صبح داشتم میومدم به سمته دانشگاه که با این صحنه روبرو شدم ، کفش تر تمیزی هم بنظر میومد، به فکرم رسید دودرش کنم، ولی خوب یهو به خودم اومدم و اینکارو نکردم... یه لنگه کفش پیر و درب و داغون افتاده بود یه گوشه ی خیابون هیچکی اونو یه لحظه پاش نمیکرد هیچکی یه لحظه هم نگاش نمی کرد* می گفت که تنهایی و بی پناهی یه روز به آخر برسه الهی (( این یه تیکه رو واسه اینکه حسش بیشتر شه اگه چند نفر هستین با هم داد بزنید و بخونید، اگه هم تنها هستین بازم داد بزنید و بخونید اونقدر که دوروبریاتون شاکی شن و همسایتون خیال کنه دارین آتیش میگیرین،اصلا فکر کنین دارین درد می کشین ، با یه سوز خاصی تو صداتون،آخه اینجوری حس بهتر منتقل می شه و بیشتر احساس می کنید که جای اوون کفشه اید )) یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره (البته این یکی همچین هم پاره نبود) افتاده زار و گریون یه گوشه ی خیابون (بیت بالا اشاره داره به کفش روی صندوق صدقات) ------------------------------------------------------------------------------------------- *(در مورد این کفش هم صدق می کنه چون بعد از ظهر همون روز که از دانشگاه برگشتم و حتی شبش هم همونجا بود) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 1:45 PM توسط |
|
|
البته من که می دونم این آیینه ها تا ترم بعدی بیشتر دوام نمی آرن.همین هم گذاشتن من انتظار داشتم آیینه ها تازه باشن ولی دیدم همون آیینه ها هستن.حتی یه خورده تمیزش هم نکردند!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 1:9 PM توسط |
|
|
خوشحالم که بازدیدکننده ای مثل شما دارم.الان نمی دونم رییس دانشگاه کیه ولی از استادهایی که گفتین اگه مطالبمو می خوندین متوجه می شدید که استاد رهنما، دکتر جلایر و دکتر درویش زاده هنوز هستند تا جایی که من می دونم مهندس علی اکبرپور و دکتر دانشیان هم هنوز تو همین دانشگاه درس می دن ولی از بقیه استاد ها خبری ندارم.چند تا قهوه خونه و فتوکپی هم به این دور و برا اضافه شده.
خوشحال می شم اگه بازم به ما سر بزنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:18 PM توسط مهران |
|
|
مهران جوون میری سفر ما رو هم ببر میری شیراز مارو هم ببر تخت جمشید ما رو هم ببر اما در جوابت باید بگم که من نظراتمو بهت گفتم و باهات موافقم. اطلاع رسانی در مورد هویت تاریخی ما خیلی خیلی کمه. ماها تاریخ عرب رو خیلی بیشتر از تاریخ متمدن ایران باستان می دونیم چون کلاً بهش بییشتر پرداخت شده. هم تو کتاب های مختلف درسی هم توو تلویزیون و رادیو روزنامه و کلاً رسانه های جمعی. از نظر بعضی ها داریوش کبیر چون فقط مسلمان نبود پس محکوم به فراموشیه پس نهایتا بازسازی و نگهداری پرسپولیس هم اصلاً مهم نیست. بازسازی تخت جمشید از زمان محمدرضا شاه شروع شده بود و بعد از انقلاب به مدت چندین سال متوقف شد. اما تا جایی که من اطلاع دارم زمان ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی و طی بازدیدی که از اونجا داشت تصمیم به ادامه بازسازی این منطقه گرفت. قدم خوبی بود ولی این روند اینقدر کند انجام می شه که خیلی از بناهای بجا مونده هم در شرف نابود شدن هستن و ما فقط تاسف می خوریم. و من جدا متاسفم که قسمتهایی از قطعات پرسپولیس رو باید توو موزههای خارج کشور دنبالش بگردیم و حتی خیلی از اوونها از همین تخت جمشید دزدیده شدن نه در زمان حمله ی اسکندر به تخت جمشید وغارت او بلکه در همین چند سال اخیر!! و حتی خیلی از طلا ها رو ذوب کردند و نابود، فقط برای پول...!!! یونان هم آکروپولیس داره که کمی قدیمیتر از پرسپولیس ماست ولی برید ببنید با اونجا چه کردند.!! اونها قدر تاریخ و تمدن و پدرانشون رو دونستن و به همه شون احترام گذاشتن و اونجارو مثل روز اولش بازسازی کردند. اما ما... ؟؟؟ در ادامه ی مطلب عکسایی از تخت جمشید و قبر کوروش گذاشتم.اگه دوست داشتید ببنید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 6:5 PM توسط |
|
|
اول به سوال هایی که در پست قبلی پرسیدم جواب می دهم. داریوش اول در سال 518 ق.م در اوج قدرت فرمانروایی پارس تخت گاهی در دامنه کوه رحمت(مهر) به وسعت 125 هزار متر مربع بنا کرد.ساخت این مجموعه 120 سال یعنی به مدت حکومت چهار پادشاه طول کشید . تخت جمشید نامی است که مورخان اسلامی بر این مکان گذاشته اند و بر اساس کتیبه های موجود نام آن پارسه بوده است و یونانیان به آن پرسپولیس (شهر پارسه) می گفتند. من هم هنوز از محدوده ی مرزهای ایران در آن زمان اطلاع ندارم. اگر شما برنامه ایی دیده اید به من هم بگید!!! بر اساس شواهد موجود در آن زمان 28 ملت تابع حکومت پارس بودند. اما چرا ما باید به فکر اعراب باشیم. اول باید بگم چیزی که در لبنان می گذرد چیزی جز یک فاجعه بشری نیست ولی مثل اینکه در حال حاضر اولویت اول حکومت ما، برداشتن نام اسرائیل از نقشه جهان است نه برقراری عدالت اجتماعی. از موضوع دور شدیم.بعد از ساعتی قدم زدن به موزه می روم که توسط پرفسور هرتسفلد و بر اساس طرح اصلی بازسازی شده است و در واقع حرمسرا بوده. آثار بسیار ارزشمندی در اینجا نگهداری می شود.شاید جالب باشد که بدانید برای تمامی مجسمه ها چشم ساخته شده بود یا همه کارگرهایی که در آنجا کار می کردند لوح هایی برای درج حقوق، اضافه کار،حق بیمه، وام و ... داشتند. موزه بسیار زیباست ولی با اتمام وقت بازدید مجبور به ترک آنجا می شوم. خیلی زود می فهمم که با تاریک شدن هوا نه تنها باید محوطه تخت جمشید را ترک کرد بلکه باید از این منطقه نیز دور شد چون تعداد سگ های وحشی که در آنجا حضور دارند از تعداد آدم ها بیشتر می شود.
ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 1:6 AM توسط مهران |
|
|
وقتی از اصفهان به سمت شیراز می روید تابلوهای کنار جاده به شما یادآوری می کنند که می توانید ازتخت جمشید و پاسارگاد دیدن کنید.البته نقش رستم ونقش رجب نیز در همین مسیر قرار دارند.حدود 40 کیلومتر مانده به مرودشت بوسیله یک جاده فرعی وارد جاده قدیم مرودشت می شوید.هنوز چند کیلومتری نرفته اید که ویرانه های تخت جمشید پدیدار می شود. برای رسیدن به آنجا لحظه شماری می کنم. وارد جاده منتهی به تخت جمشید می شویم ولی به جز یک هتل جهانگردی ساختمان دیگری دیده نمی شود. یک سوپرمارکت و محوطه ای به عنوان پارکینگ تنها امکانات اینجاست. سرویس های بهداشتی داخل پارکینگ با اینکه تقریبا تمیزند و نه آب دارند و نه صابون. پس از تهیه بلیط وارد محوطه می شوم. ولی بی برنامگی همه جا به چشم می خورد. هیچ نقشه یا برشوری برای راهنمایی به شما نمی دهند و تنها به وسیله تابلوهایی که در محوطه نصب شده اطلاعاتی بدست می اورید. از راهنما هم خبری نیست از پله هایی که یک روز بزرگان ایران از آن بالا می رفتند بالا می روم. نمی دانم کجا بروم بی هدف بین دروازه ها، ستون ها و تخته سنگ های بزرگی که روی زمین افتادند و آثار کنده کاری بر روی همه آنها مشاهده می شود قدم می زنم. یک یادگاری بر روی دروازه ی ملت ها بیشتر ناراحتم می کند. یک آمریکایی از واشنگتن اسم خود را روی بزرگترین یادگار ما از دوران هخامنشی نوشته . حسرت می خورم که چرا زودتر به اینجا نیامده ام.
چند سوال از شما دارم . آیا از شما از تاریخچه تخت جمشید اطلاع دارید؟ آیا می دانید نام واقعی تخت جمشید چیست؟ آیا می دانید پرسپولیس به چه معناست؟ آیا می دانید مساحت ایران در آن زمان اطلاع چقدر بوده؟ چند برنامه تلوزیونی در مورد این مجموعه دیده اید؟ می دانید چند قوم و ملت در آن زمان تابع ایران بودند؟ اگر نمی توانید به سوال های بالا جواب دهید، همانقدر که برای خودم متاسفم برای شما نیز متاسفم. این روزها وقتی تلوزیون را روشن می کنید فقط صحبت از لبنان است. چرا وقتی ما جوانان ایرانی از تاریخ کشور خود اطلاع نداریم باید به فکر عرب هایی باشم که تاریخ ما را نابود کردند؟ ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 9:26 PM توسط مهران |
|
|
چراغي به دستم، چراغي در
برابرم: من به جنگ سياهي مي روم. گهواره هاي خستگي از كشاكش رفت و آمدها باز ايستاده اند، و خورشيدي از اعماق كهكشان هاي خاكستر شده را روشن مي كند. *** فريادهاي عاصي آذرخش - هنگامي كه تگرگ در بطن بي قرار ابر نطفه مي بندد. و درد خاموش وار تاك - هنگامي كه غوره خرد در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند. فرياد من همه گريز از درد بود چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به دعائي نوميدوار طلب مي كرده ام. *** تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي. *** در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد ترا به دعائي نوميدوار طلب كرده بودم. جرياني جدي در فاصله دو مرگ در تهي ميان دو تنهائي - [ نگاه و اعتماد تو، بدينگونه است!] *** شادي تو بي رحم است و بزرگوار، نفست در دست هاي خالي من ترانه و سبزي است من برمي خيزم! چراغي در دست چراغي در دلم. زنگار روحم را صيقل مي زنم آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم تا از تو ابديتي بسازم. شاملو
************************************************************** در ضمن کم کاری منو ببخشین.آخه باور کنین این PCA وقت آزادی واسمون نذاشته. سی یو سوون. خیلی خیلی سوون... پس فعلا... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 3:39 AM توسط |
|
|
منتظر باشید.... به زودی برمی گردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 7:8 PM توسط مهران |
|
|
اینجور وقت هاست که مرگ از وظیفه بی حاصلش ملال احساس می کند.
۱۹:۳۰ چهارم مرداد ۷۸ سکوت بامداد خسته... بامداد تخلص زنده یاد شاملو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 1:3 AM توسط مهران |
|
|
خدایا منو ببخش که تو مطلب مربوط به سال اول علی دوست، استاد تربیت بدنی 1 و فراموش کردم . چقدر سر کلاسش خندیدیم. امتحانش هم که دیگه آخرش بود . من که نفهمیدم با یک تایمر چطور برای 4 نفر زمان می گرفت!!! خب بالاخره نمره های C هم اومد. خوب شد که یمقانی به اکثر بچه ها نمره ی خوبی داده وگرنه نمی دونستم به این دوستانی که به من لطف دارند چی بگم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 0:59 AM توسط مهران |
|
|
خانه نامه برقي من نوشته هاي قبلي |
| سرآغاز ما |
|
این وبلاگ توسط دانشجویان ورودی 84 دانشگاه آزاد لاهیجان اداره می شود. همه دانشجویان ورودی 84 این دانشگاه می توانند به نویسندگان این وبلاگ بپیوندند. کافی است در قسمت نظرخواهی مشخصات خود را ثبت کنند تا با آنها تماس گرفته شود.
|
| آرشیو موضوعی |
| نویسندگان |
|
مهران Invisible kid آراد |
|
RSS
|